خیال نقش تو

خیال نقــــــــــــــــــش تو در کارگاه دیده کشیدم.

تنـــهــــــــــا
نویسنده : فاطمه حسین پور - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧
 

ای آسمان دریاب تنهاییم را

که ذره ذره آب شدم 

ای آفتاب..........

بخارم کن،تا ابرشوم

به آسمان روم...........

آسمان تنهائیم را خواهد فهمید.

اوست که منو بر پوست آبی تنش جای خواهد داد.

ای آفتاب بتاب بر تن روان من

بتــــــــــــــــــــــــــــــــاب!!!!!!!!!


 
 
خدایا
نویسنده : فاطمه حسین پور - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۳
 

خدایا دستانم را به سوی تو میگشایم چون تو فقط یاری دهنده ای غیر تو ندارم راهنما کننده.

من گرفتار شدم، گرفتار دو دلی

نمیدانم کدام خوب است و کدام بد ،

گرفتار دورنگی های روزگار

خدای من غیر تو کسی را ندارم برای تنهایی ام

یاری ام ده ای انیس ای مونس

کمکم کن.

جز تو نیست مرا کسی

خدایا نمی دانم چه کنم کارم را تا کجا پیش ببرم.

 آخه چرا؟؟؟؟؟

چرا چشمانم را بسته ام

به روی تمام آمالهایم

آیا روزی خواهد رسد که من

آرزو هاییم را لمس کنم با دستانم

و چشمانم دیدار آنها باشد.

ای خدا ی من ، گفتی که هیچ گاه امیدواران را نا امید نمیکنی من فقط از تو می خواهم که دستانم را بگیری،

 و شادی روحم

را از تو میخواهم....

خود را کجا یابم

تا کجا، ای نا کجا

ای تمامی نداری تا بیهوده تمام نشده ام

روحم را حفظ کن.

(چون بیهودگی رفتن سودی برای من نیست).

چون کوتاهی من است

نذار کوتاه شوم و کوتاهی کنم.

ای سرا پرده وجود من مرا تنها نگذار.

الهی آمین