خیال نقش تو

خیال نقــــــــــــــــــش تو در کارگاه دیده کشیدم.

دل نوشته ندا
نویسنده : فاطمه حسین پور - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٦
 

همیشه واسم گفتنش سخت بوده،

مثل احمقا نشستم سر یه جاده

فقط یه راه دارم.

هردفعه یه خورده شو میرم و بر میگردم که شاید یه روز

تو برگشته باشی.

اما هردفعه که تو نیستی

فقط باد و شن و شن و... شن

وقتی به سمت جاده میشم یه

آفتاب زوموخت میخوره تو چشمام،

دوباره سرمو میندازم پایین و میرم.

نه جاده تموم میشه نه من و نه تو...