خیال نقش تو

خیال نقــــــــــــــــــش تو در کارگاه دیده کشیدم.

من و تو
نویسنده : فاطمه حسین پور - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٧
 

من و تو

و آن گاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم

و مرا صدفی که مرواریدم تویی

و خود را اندامی که روحت منم

و مرا سینه ای که دلم تویی

و خود را معبدی که راهبش منم

و مرا قلبی که عشقش تویی

و خود را شبی که مهتابش منم

و مرا قندی که شیرینی اش تویی

و خود را طفلی که پدرش منم

و مرا شمعی که پروانه اش تویی

و خود را انتظاری که موعودش منم

و مرا التهابی که آغوشش تویی

و خود را هراسی که پناهش منم

و مرا تنهایی که انیسش تویی

و ناگهان

سرت را تکان می دهی و می گویی:

نه ، هیچ کدام .

هیچ کدام این ها نیست ، چیز دیگری است.

یک حادثه ی دیگری و خلقت دیگری

و داستان دیگری است

و خدا آن را تازه آفریده است.

دکتر علی شریعتی