دل نوشته ندا

همیشه واسم گفتنش سخت بوده،

مثل احمقا نشستم سر یه جاده

فقط یه راه دارم.

هردفعه یه خورده شو میرم و بر میگردم که شاید یه روز

تو برگشته باشی.

اما هردفعه که تو نیستی

فقط باد و شن و شن و... شن

وقتی به سمت جاده میشم یه

آفتاب زوموخت میخوره تو چشمام،

دوباره سرمو میندازم پایین و میرم.

نه جاده تموم میشه نه من و نه تو...

/ 6 نظر / 33 بازدید
دختر مهتاب

سلام وبلاگت خیلی قشنگه ! حاضری تبادل لینک کنیم ؟

پریسا

فاطمه جون من بی تعارف بگم ... انشاءام خوبه ..شعر هم میگم بحاطر همین از وبلاگت خوشم اومده .. من هم یه وبلاگی عین تو داشتم وشعر هام رو توش مینوشتم ولی الان دیگه رمزشو فراموش کردم ... حیف شد ...

گلمند

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد... وسعت تنهائیم را حس نکرد... در میان خنده های تلخ من... گریه پنهانیم را حس نکرد... در هجوم لحظه های بی کسی... درد بی کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پایانیم را حس نکرد

علیرضا فروهر

خیلی نوشته قشنگی بود منم بعضی وقتا همچین احساسی دارم نه جاده تموم میشه نه من و نه تو... [گل][گل][گل]

میثم ر...

عشق و عاشقی الکی من تا تهش رفتم اما ولم کرد اونی که میمردم با صداش....